خدایا، چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم و زبان به حمد و ثنایت بگشایم درحالی که خود از کرده خویش آگاهم .

چگونه می توانم دوستدار تو باشم درحالی که بر عهد و پیمانی که با تو بسته ام وفادار نبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو و بخشش کنم درحالی هنوز شعله های عصیان در درونم فروزان است.

بارالاها، چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسیر هواهای نفسانی خویشم.

بارالاها، تو از علاقه ی من نسبت به خودت آگاهی و می دانی که چقدر مشتاق رسیدن توام ولی هر وقت که تصمیم گرفتم که به سوی تو بیایم گناه به سراغم آمد و مرا از تو دور ساخت.

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روز که شده آن چه باشم که تو می خواهی و آن چه کنم

که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزو را به من نداده است.

بارالاها، می ترسم، از خویش و از این سرنوشتی که در انتظار من است می ترسم از این بیابان و شوره زاری که در پیش روی من است می ترسم، می ترسم که مرگ به سراغم بیا ید آرزوی رسیدن به تو را این بار او ار من بستاند.

پس ای پروردگار بی همتا  به لطف و کرم خویش مرا از مرداب رهایی ده و توانی ده خویشتن را

از هر چه بدی است پاک کنم.

خدایا به من فرصتی ده تا عاشق بودن را تجربه کنم.

دسته ها : دست نوشته
سه شنبه پنجم 11 1389

سرمو بالا بردم

به آسمون نگاه کردم .... آبی بود ... شاید هم لاجوردی

کاش نیلز بودم حداقل میتونستم با اردکا توی این آسمون پرواز کنم

 

به ابرای توی آسمون نگاه کردم

سفید سفید....

دوست داشتم جای خرسای مهربانی بودم و از یه ابر به ابر دیگه میپریدم یا یه پلی از رنگین کمان میساختم و ازش سر می خوردم

 

حیییییییییییییییییییییییییییییف

هنوز همون آدمی ام که توی این کره ی خاکی زندگی می کنه

شنبه دوم 11 1389

نگاهت را

بی پاسخ نخواهم گذاشت !

لبخندم را

بی پاسخ نگذار .. آرام ِ من ..

دسته ها : دست نوشته
شنبه دوم 11 1389
 زندگی زیباست ، اگر روح آزاد عشق و محبت اسیر زندان فراموشی دل نگردد و خزان یأس گلبوته های امید بهار جان را در وسعت انتظار زرد خویش ، مدفون نسازد
زندگی زیباست اگر عقده های زخمی بزرگ ، طپش زیستن را از قلب کوچک کبوترها نرباید و در ذهن شلوغ بیشه زار اندیشه ، مرگ نیلوفرهای وحشی نروید
زندگی زیباست اگر لب خوفناک تیرها ، خون بیدهای مجنون را در جام سبز لیلای چمن نریزد و دست بی خبر طوفان ، گل خواب را در صدف آبی باغ پرپر نکند
زندگی زیباست اگر کنار جویباران نیم خفته ، غزالهای خسته دشت از آغوش وهم و هراس بگریزند و در بال رویاهای شیرین به آن سوی حصارهای شب سفر کنند
زندگی زیباست اگر خرمن هستی جنگل در خشم آتشین تندر نسوزد و خاکستر سیاه مرگ تن پوش درختان بی پناه و محزون نگردد
زندگی زیباست اگر پری مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخیزد و در معصومیت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند
زندگی زیباست اگر هوای نگاه تو از آه سینه سوز خاکهای افسرده بارانی شود و مسیح دستانت در کالبد دستهای مرده بذر حیات و رویش بپاشد
زندگی زیباست اگر من و تو در کشتزار قلبمان گلی بکاریم که هیچ کس را یارای چیدن آن نباشد و هیچ اشکی جز اشک شبانه عشق رخسار زیبایش را نشوید
زندگی زیباست حتی برای تو که هم آغوش رنج و حرمانی و آفتاب شادی رابه خنجر زهر آلود شب غم سپرده ای
آری زندگی برای تو نیز زیباست زیرا روزی مهمانی عزیز در خانه دلت را خواهد زد و با حضورش زندگی را از نو به تو تقدیم خواهد کرد مهمانی که عشق نام دارد او را عاشقانه پذیرا باش عاشقانه 
دسته ها : دست نوشته
سه شنبه سوم 6 1388

بعضی وقتا هست آدم پر از مشکلات بزرگ وکوچیکه، پر از دل نگرونی های است که فقط خدا می دونه ، پر از درد، پر از غم، اونقدر که خسته می شی ومی خوای جا بزنی وبگی من دیگه نیستم؛ اما تو این اوضاع واحوال گاهی هم میشه که آروم می شی وبه هیچِی فکرم نمی کنی، یه بی خیالی، یه گیجی، یه شادی گرچه خیلی کوتاه اما ناخداگاه همه وجودتو میگیره، این لحظه رو خیلی دوست دارم، هر چند که گاه وبی گاهه ...

حضرت علی(ع) می فرماید: «من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا!» از ایشان پرسیدند: مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟ فرمود: «دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی ، نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق تو را می نگرد»
زندگی را به تمامی زندگی کن، در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی. همچون نیلوفری باش در آب، زندگی در آب بدون تماس با آب! زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات…ریاضیات وابسته به ذهن اند، و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند! نمی توانیم گذشته را تغییر بدهیم ، تنها باید خاطرات شیرین را به یاد سپاریم و لغزش های گذشته را توشه ی راه خود سازیم ، نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم ، تنها باید امیدوار باشیم و خواهان هر آنچه که نکوست و باور کنیم که چنین خواهد شد. اگر بتوانیم از شکستن یک دل جلوگیری کنیم ، زندگیمان بیهوده نخواهد بود …اگر بتوانیم یک زندگی را از درد تهی و یا رنجی را فرو نشانیم ، اگر بتوانیم پرنده ی مجروحی را کمک کنیم تا دوباره به لانه بازگردد ، زندگیمان بیهوده نخواهدبود .
زندگی یک سفر است ،و تو آن مسافری باش که در هر گامش ، ترنم خوش لحظه ها جاریست … با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده ، زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر رود. رویاهایت را فرو مگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید ، زندگانی را آهنگی نیست. زندگی سخت ساده است! خطر کن ، وارد بازی شو ، چه چیزی از دست می دهی؟ با دستهای تهی آمده ایم و با دستهای تهی خواهیم رفت، نه! چیزی نیست که از دست بدهیم، پس هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است ، و کسی چه میداند؟ شاید آخرین لحظه باشد…

دسته ها : دست نوشته
سه شنبه سوم 6 1388
X